خرید بک لینک
بعدی مدتی اومدم چیزی ندارم بگم همه چی خوبه من مث خیلیا که با ذوق و شوق از زندگیشون مینویسن نیستم اصلا نمیدونم چطور باید بنویسم خیلی ها دوس دارن زندگیشون و به رخ بکشن ولی من فقط دوس دارم روزای مهم و دوس داشتنیمو بیام بنویسم تا واسم خاطره باشه با خوندشون روز نوشت ندارم فقط خاطره اونم نه هر روز دلم میحواد روز نوشت باشه ولی نمیتونم با این حال دوس دارم اینجا رو نوشته شده در یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ساعت

برچسب: هیچی, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:30

وای هوا یهو خیلی گرم شده پختیم امروزم نشا داریم ما البته من که خونه ام ولی عشقم تو افتابه جاتون خالی گوجه سبز میخورمو اهنگ گوش میدم حال میده تو خونه ام خنکه حس رقصم گرفته فک کنم از هلی کوپترم ننوشتم واسه کادو تولد و عیدی و اینا همه رو اقامون جم کرد واسم هلی کوپتر خرید باش بازی میکنم دیروز زدمش شارژ تو اولین وقت برم پروازش بدم من چیزای کنترلی دوس میدارم مامانم میگه هنوز بچه این برین بازیاتونوبکنی

برچسب: پختیم,بابا, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

سه شبه خونه خودمون میایم و اقایی از خونه خودمون میره سرکار روز اول واسش چایی گذاشتم و راهیش کردم روز دوم خیلی خسته بودم چون نشا کرده بودیم اقایی نزاشت پاشم چایی درس کنم و منم خوابیدم اون رفت امروز پاشدم واسش چایی درس کردم و بش شکلات اینا دادم رفت اقایی عادت نداره صبحونه بخوره فقط چایی میخوره کم کم باید عادتش بدم به صبحونه خوردن البته خودمم زیاد اهلش نیستم پس بدونید خیلی سخته تا عادتش بدم صبحونه بخ

برچسب: خانوم,خونه, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

وای چقد سخته خانوم خونه بودن از صب تا شب یکسره در حال جنب و جوشم دیروز یه اتاقو خالی کردمو موکت کردم دوباره وسایلا رو چیدم حالا مونده اون اتاق که دیگه تنبلیم میاد غذای دو نفره تو خونمون خیلی حال میده من دوست صبا پا میشم واسه اقایی چایی درس میکنم و راهیش میکنم پشت پنجره وامیسم و واسش دست تکون میدم خودمم میدونم لوس بازیه ولی من این لوس بازی رو دوست صب به اقایی از شیرینی های دیروز که خودم درس کرده

برچسب: خانوم,خونه,بودن, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

سه شنبه با حدیث خواخر شوهرم رفتیم آستارا کلی گشتیم و خرید کردیم دور زدیم و .. خلاصه خوش گذروندیم دیروز اومدیم خونه منتظر اتوبوس بودیم نیومد با شخصی اومدیم انقد حدیث گفت میترسم منم ترسیدم خلاصه وسط راه پیاده شدیم یه شخصی دیگه سوار شدیم وای که اولی شخصیه چقد تند میرفت منم از سرعت رفتن اونجوری میترسم خلاصه بخیر گذشت ماه رمضانتون مبارک خدا بهتون قوتی.بده که روزه بتونین بگیرین دیشب رفتیم خونه شام خور

برچسب: رمضان, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

یخچال دوقلو هیمالیا با ال ای دی اکس ویژن گرفتیم سر بالا اوردنش انقد خندیدیم و استرس داشتم بیاد موندنی شد دایی رضا با حامد اوردنش بالا سه طبقه رو بیچاره دایی و حامد خسته شدن اولی رو که بردن دومی رو دایی گفت کول میگیرم نشست خواست کول کنه من از جلو یخچالو نگه داشتم حام تز پشت که دایی اروم بلند کنه دایی یکم زور زد گفت وای وای بزارین زمین نمیشه حالا ما هنوز ول نکرده بودیم و داشتیم یخچالو دایی بیچاره

برچسب: یخچال, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

سلام دوستان یه مدته نیستم زندگی متاهلیه دیگه یه عالمه سرم شلوغه ماه رمضانم که تموم شد یکم از این روزمرگی های این مدت مینویسم بعد یخچال اوردنمون بیشتر خونمون میمونیم شب سحری درس میکردم و افطارم خونه مادر شوهر بودیم سحری های دونفرمونو خیلی دوس میداشتم با اینکه باید از خوابم میزدم و غذا درس میکردم ولی دوس داشتم خواهرمم خونشو درس کرد و رفت سر خونه خودش دیگه کمتر امیرو میبینم دلم واسش تنگ میشه کوچولوی

برچسب: متاهلی, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

خواهرم از کرج اومده بود رفتیم دریا فوتبال بازی کردیم و شنا کردیم گوشم درد میکرد توش اب رفت بدتر شد جمعه هم رفتیم شاهزاده ابراهیم زیارت کردیم بعدشم رتیم کنار اب گفتیم بریم ابشار کسی پایه نبود خلاصه با شوهر جان و خواهرمو شوهرش رفتیم تا ابشار بزرگه اونجا که رسیدم کنجکاویمون گل کرد که بریم بالاتر خلاصه شوه جونمون رفت دید راه داره بریم ولی سخته راهش گفت نمیتونید بیاین و نریم بالا گفتیم یعنی راه داره

برچسب: شاهزاده,ابراهیم, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

امروز دومین سالگرد ازدواجمون بود ولی ما از هم دوریم من کرج اون شمال قرار شد رفتم شمال کیک بگیریم البته من واسه اقاییم کادو گرفتم و بش نگفتم این مدت زیاد اتفاقات افتاده ولی حال نوشتن نداشتم کلی گشتیم دریا و شاهزاده ابراهیم و ... دختر دایی رضا هم به دنیا اومده تقریبا یک ماه میشه فک کنم ولی حالش خوب نیست مشکل داره خدا شفا بده هفته پیش اومدیم کرج دوتا از دندونامو پر کردم امروزم یکی از دندونامو عصب کشی

برچسب: دومین,سالگرد,ازدواج, نویسنده: بردیا رستمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:20

صفحه بندی